-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:31
اول این که به احتمال خیلی خیلی زیاد ارشد مستقیمم. همون بالینی دانشگاه تهران دوم این که درس خوندنم فقط یک هفته دووم آورد و کلاً بیخیالش شدم و الآن هم یه ماه تا کنکور بهداشت مونده فقط.سوم این که کنکور علوم رو بدون ذره ای خوندن و با اون حال بد سرجلسه خوب دادم واقعاً :)))) شدم رتبه 47 گرایش کودکان استثن...
هنوز در پیچ و خم
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 8:55
کلاسا شروع شده و من بعد از تموم کردن دو تا از منابعم اونم به زوووووووور، کار خاصی نکردم. یکم رشد لورا برک رو شروع کردم اما مورچه وار پیش می رم. به جاش تمرکزم بیشتر روی کلاسای باله ست. دو-سه باری هم بر
تا کنکور بهداشت
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:26
همیشه به همه ی کنکوریا می گفتم: هر موقع شروع کنی می تونی به سرانجام برسونیش! مهم اینه که با اراده شروعش کنی و بخوایش! به خودم که می رسم، رسما انگار زر زدم: نهههه نمیشه دیگه! کل تابستونم رفت! الآن فلانی و فلانی دارن مثه خر می خونن! حالم ازشون به هم می خوره اصن. اه به تخمم نمی خوام کنکور بهداشت بدم. ب...
افتتاحیه {!}
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:26
امروز: 4 شهریور 96 تاریخ کنکور بهداشت: احتمالا تیر ماه 97 چقدر خوندم: 240 ص کُری 110 ص کالات 13 فصل فیست 6 درس 504 یکم هم اوتمر و دی اسم ام خونده بودم اما اونارو گذاشتم واسه بعداً 4 شنبه ها کلاس عکاسی دارم، بقیه ش بیکاررررر! البته قرار بود تدریس المپیاد هم داشته باشم که خدا رو شکر کنسل شد. تقریباً ه...
لآله
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:26
امشب به لطف آهنگ فاخر لاله از تی ام بکس اون زوییِ 4-5 سال پیش در من شکوفا شد :))) داشتم فکر می کردم اگه من یه کشور دیگه مثل آمریکا به دنیا اومدم چطور آدمی می شدم. دوره دبستان و اینا رو نمی دونم، اما دبیرستان از این نوجوونایِ ایمو ی پرخاشگر طور بودم اما در عین حال درسمم نسبتا خوب بود شاید. ال اس دی و...
این روزا
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:26
خب این دو سه روز که خیلی نخوندم. فکر کنم فقط یکی دو تا فصل فیست. هر دو روزشم بیشترش رو بیرون به سر بردم و خوااااب. چرا البته، صبح امروز با و. کلاس عکاسی داشتم که به طرز مسخره ای خواب موندم :دی | چرا نیم فاصله نداره آخه :| | به ز. می گفتم ماها روزامونو زندگی نمی کنیم. فقط هی می گذرونیم تا یه اتفاق خی...
رقص
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:26
داشتم فکر مب کردم چطور همه ی آدما بالاخره یه کاری رو دارن که با تمام وجووووووووووود ازش لذت می برن و عاشقشن! چرا من ندارم همچین چیزیو!؟ و ناگهان چیزی در من جرقه زد کهههههه رققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققص نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:29  توسط زویی
فلسفه
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:26
همیشه از فلسفه بدم میومد! برام یه چیز بی معنی بود! اینطوری که، یعنی چی؟ خب که چی؟ آدم بشینه درمورد یه سری مسائل فکر کنه که چی؟ اما الآن عمیقاً درگیر فلسفه شدم، نه این که بشینم کتابای فلسفی بخونم و درمورد فلاسفه اطلاعات کسب کنم!نه! هنوز هم همونقدر بهش بی علاقه م! اما زیاد فکر می کنم؛ در مورد مرگ و زن...
عکس!
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:26
اس ام اس جشنواره خیام برام اومد. قطعاً با عکسای کم و معمولی ای که دارم توی همجین جشنواره ای شرکت نمی کنم اما باعث شد یه سری به سایت فوکوس بزنم تا ببینم جشنواره ای هست که بتونم شرکت کنم. یکی رو انتخاب کردم و شروع کردم به گشتن بین عکسام. همون همیشگی ها رو انتخاب کردم اما سایت فوکوس خطا می داد و کلن پش...
شکلات داغ
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:26
چشمام رو می بندم، هوای سرد یه دفعه وارد بدنم می شه و پتو رو محکم تر دور خودم می پیچم و لیوان شکلات داغ رو به صورتم نزدیک تر می کنم تا بخارش صورتمو گرم کنه. یه نفس عمیق می کشم، بوی خوبی میده. با بوی بارونی که چند دقیقه ی پیش باریده مخلوط شده. بوی بارون، نم خاک و شکلات... هیچ کس نیست... هوای بیرون تار...